سلام
امروز فهمیدم چقدر آدما متفاوتن از ظاهرشون، چقدر اهداف ما متفاوته... هرچند توی یک راه باشیم...
وقتی انگیزه آدم درست نباشه، کاراش هرچقدر هم عالی، بی ارزشن
نتونستم بهش بگم چقدر تفکرش اشتباس، بگم که من از این طرز فکر متنفرم، بگم این درست نیس اما نشد. ترسیدم دلش بشکنه.
دلم برای دوران دبیرستان و راهنمایی و روزهایی که خیلی خوش بودم و حال میکردم با رمان خوندنای یواشکی نصف شبی هری پاتر تو سن 10-11 سالگی و بیدار موندنایی که پشت سرش دعوای مامان بود وقتی که غرور و تعصب رو میخوندم تو سیزده سالگی... دلم برای اون دوران حسابی تنگ شده...
امروز خیلی خیلی خسته شدم و هیچی هم درس نخوندم هنوز...
+ دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۶| 22:10|خــآنومـ زَری |
برچسب:
نویسنده: نیکی اسدیپور